بعضی وقتا که محیط شهرمون و رابطه بین مردم بخصوص جوانها رو میبینم که چقدر مردم با هم غریبه شدن، چند علت به فکرم میاد. اولیش اینه که شاید این مشکلات اقتصادی باعث شده مردم بیشتر به فکر نون درآرودن و گذروندن زندگیشون باشن یا شایدم رسم زمونه هست و گذر زمان باعث فاصله گرفتن مردم شده. توی جامعه شناسی هم خوندیم که خود پیشرفت علم و گسترش رفاه و تبدیل زندگی از روستا به شهر و از شهرهای کوچک به شهرهای کلان و دگرگونی فرهنگ هم میتونه روی این ارتباط مردم با همدیگه تأثیرگذار باشه. اما یه چیزی هیچ وقت یادم نمیره؛ وقتی حاجی پرهیزگار امام جمعه قبلیمون بود یه چیز دیگه بود. معرفتش، تقواش، معنویتش و ارزشی که برای جوانها قائل بود، خیلی رو همه جوانهای شهرمون تأثیر گذاشته بود. حتی خود ما هم که ارتباط تقریبا بیشتری با حاجی نسبت به سایر جوانها داشتیم و ادعامون میشد؛ از بعضی کارهای خیرخواهانه حاجی خبر نداشتیم. نمیدونستیم که دست خیلی از نیازمندهای شهرمون رو بدون این که اسمی از خودش برده شده باشه رو گرفته. البته نباید از زحمات حاج آقا مرادی هم چشم پوشید، ایشون هم زحمات زیادی برای شهرمون کشید. امروز شهر ما با  وضعی قابل تأمل روبه روست. به مساجدمون نگاه کنیم آیا حضور جوانها پررنگه مثل قبل؟ آیا مراسم هایی چون اعتکاف و دعاخوانی و ... مثل گذشته برگزار میشه؟ آیا اعمال زیبایی چون کمک به مستمندان باز هم اون شور و حال رو دارن؟ نگرش افرادی که به مسجد نمیرن نسبت به افرادی که به مسجد میرن چطوری شده؟! خیلی گناه در جامعه مون بخصوص در بین نوجوانها زیاد شده.

یاد دوران حاجی پرهیزگار به خیر ...